تبلیغات
چورس - شعری از میرزا محمد علی خان چورسی که ما را با اندیشه های او آشنا می کند (قسمت اول)

شعری از میرزا محمد علی خان چورسی که ما را با اندیشه های او آشنا می کند (قسمت اول)

تاریخ:جمعه 13 بهمن 1396-01:39 ب.ظ

شعری از میرزا محمد علی خان چورسی که ما را با اندیشه های او آشنا می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

یک بیت از شعر های حسام درج شد لذا این مطلب مجددا در وب قرار داده شد

آنان که گل ز گلشن موقوفه بو کنند

کمتر هوی حور و قصور آرزو کنند

لا تقربو به مال یتیمان صحیح بود

لا حذف شد فقط عمل تقربو کنند !

میرزا محمد علی خان  حسام دیوان  شاعر دوره مشروطه یا حسام  چورسی

 

پسرا گوش کن به پند حسام        با ادب باش تو ، مباش عوام

( شعر از حسام)

از روزگاران گذشته در چورس طایفه ای زندگی میكردند كه به كمال،معرفت،ملایمت و فرهنگ پروری ، ذوق معروف بودند . این طایفه به" میرزا خلیل لر" معروفند و هنوز هم مردان و زنان این طایفه دوست دارند اسم نوزادان خود را خلیل بگذارند با این اسم آنها هم خاطره ی اجداد خود را حفظ می كنند همچنین این اسم  برای بچه های آنها موفقیت  و خوشبختی می آورد .

حقیقت این است كه باور آنها در مورد  خوش یمن بودن این اسم دور از واقعیت نیست . در جمع این خانواده افرادی دانشمند و صاحب كمال  هنوز هم ظهور می كنند  كه فعلا درمورد آنها صحبتی نمی كنیم .  

 

میرزا محمد علی خان طاهری

میرزا محمد علی خان (متخلص به حسام ) در این طایفه بزرگ شد . از تاریخ تولد ایشان خبری نداریم اما می دانیم در سال وفات (1323 هجری شمسی برابربا 1365 هجری قمری ) حدود 90 سال داشته اند .  از آنجایی كه چورس در دوره های مختلف مقر و پایگاه حگومتی بوده است .  لذا وجود افراد كاردان و با سواد پدیده ای طبیعی بوده است منتهی به دلیل عمده ی تغییر مراكز  قدرت و حكومت در دویست سال اخیر ( از زمان عباس میرزابه بعد چورس جای و موقعیت خود را به مناطق دیگر می دهد) و به این دلیل ، علاوه بر اینكه خودش فراموش می شود افراد صاحب  نام آن نیز  از یاد می روند.     

در این نوشتار به سیمای این مرد بزرگ می پردازیم امّا در این راه مشكلی داریم و آن چیزی نیست جز دست خالی ما . در مجلات پیك دانش آموزی دوره خود ما گاها مطالبی می نوشتند كه جالب و خواندنی بود از جمله لطیفه هایی می نوشتند كه خواندن آنها در آن دوره محرومیت ؛ فقر و نداری مزه هایی شیرین داشت  یكی از این لطیفه ها كه با موضوع ما سازگار است این بود كه كودكی هنوز خواندن و  نوشتن را بلد نبود وداشت با مداد خط هایی می كشید و به ظن خود  چیزهایی می نوشت

 مادرش از او می پرسد چه كار می كنی ؟

كودك جواب می دهد :به دوستم نامه می نویسم !!!

مادرش می گوید بچه تو كه نوشتن بلد نیستی

 كو دك جواب می دهد كه دوستم هم خواندن بلد نیست!

قصه ی نوشتن ما هم از این فقره نگارش می باشد ما چیزی بلد نیستیم و چیزی هم  در دست نداریم .

اما به حول و قوه الهی نا امید نخواهیم شد چون  درته دلمان باور داریم كه با مطرح كردن این مسئله خوانندگان محترم و كسانیكه به كتابهای یك صد سال قبل آشنایی و  دسترسی دارند به ما كمك خواهند كرد تا به بخشی از شعر های حسام دیوان دست بیابیم  . و بدست آوردن تعدادی از اشعار خواه ناخواه ما را به شیوه و منش این مرد بیشتر آشنا خواهد كرد .

حال این مسئله برما پوشیده است كه چرا این مرد شعرهایش را مكتوب نكرده است . چرا از دوستان ایشان كه تا حدودی هم آرامش نسبی  در زندگی خود  داشته اند و در مناصب دولتی و نزدیك به كانونهای قدرت - ثروت آن زمان  هم حضور داشته اند  شعر های ایشان را حفظ نكرده اند ؟ اگر چه می دانیم آشوب ها ، ناپایداری ها و وخامت  اوضاع آن روزها  در شهر ها و روستاها  دل و  رمق انسانها  را افسرده كرده بود و بقول  خواجه ی شیراز  :

 

ز  تـنـد  بـاد حوادث نمی تــوان  دیدن                   درین چـمن كه گلــی بوده اســت یاســمنی

ازین سموم كه برطرف بوستان بگذشت               عجب كه بوی گلی است ورنگ نسترنی

و در مقایسه با سطح فكر و اندیشه عمومی امروز ؛ آنروزها از هزار نفر یك نفر هم با سواد نبود كه خود پیچیدگی اوضاع سیاسی آن زمان را در بدترین حالت به رخ می كشد.

همین كه انسان خاطرات مرحوم امین شرع خویی (معاصر حسام   ) را می خواند ( كه به همت آقای صدرایی در دسترس دوستان قرار گرفته است ) هر چه بیشتر متوجه این نا بسامانی ها می شود.

 ولی  آیا این نا بسامانی برای مرحوم امین شرع نیز نبوده است. كه اینقدر مطالب را شیوا نوشته است . به نظر می آید این نابسامانی در اطراف حسام بیشتر بوده است . و یا اینكه حلقه ای كه در خوی  دور و بر امین شرع بوده است در چورس نبوده است بالطبع در خوی دایره ی اندیشمندان و عالمان وسیع تر از چورس بوده است . نبود اسناد ادبی حسام یكی از انگیزه های  ما در  پرداختن به چورس است . و با جمع آوری این مطالب جسته و گریخته ی چورس می خواهیم و آرزو داریم بعد از این هر چیزی مستند و مكتوب باشد و به قول جمله ی معروف" هر چیزی كه سند ی  ندارد تاریخ هم ندارد ".

به هر حال نبود دیوان شعرحسام در یك كتاب  همین نابسامانی ها  را به رخ ما می كشد . در خانواده  ایشان و خانه ی خود او حداقل پنجاه  جلد كتاب از موضوعات مختلف موجود و در ملكیت او بود و كتابهایی كه از ناحیه دوستان  بدست او رسیده است به مراتب بیشتر بوده است  اگر ایشان چند سطر از اشعار خود را پشت و حاشیه هر یك از این كتابها می نوشت یك دیوان كوچك از او باقی می ماند و ای بسا كه این كار را كرده است و یا دوستانش این كار را كرده اند  اما این نابسامانی اقتصادی و نبود امنیت اجتماعی و عدم ثبات حكومت كه گاها برای دولتمردان مشكلاتی پدید می آورد برای ایشان نیز پدید بوده است  . و ایشان در تنگنای مالی و شغلی قرار گرفته اند. كتابهایش دست به دست شده است . این است كه ما حدس می زنیم اشعار ایشان باید در گوشه ی كتابهای خطی خوی باید باشد و یا در تصوری بدبینانه به نام دیگران در طول این صد سال انتشار یافته باشد.

 

همانطور كه اصحاب قلم و همه می دانند دست یازیدن به كارهای ظریف  هنری از قبیل شعر- نقاشی – خط  - كتابت و كلا كارهای ذوقی  قبل از هر چیز به آرامش فكری و فراغ بال دارد . به تجربه می توان گفت انسانی كه شدیدا كار كرده باشد و خستگی او مفرط باشد  حتی  از حرف زدن معمولی هم ناتوان می شود . و انسان نگران خیلی حلیم باشد  اگر بتواند خود را سرپا نگه دارد كافی است . ......

بقیه ادامه دارد

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo